ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

من تو را میخواهمــ ــ

1391/12/9 22:20
223 بازدید
اشتراک گذاری

من هیچ نمیخواهم...

تنها صدایت را میخواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را میخواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرهم روزگار نبودنت باشد

آری تنها تو را میخواهم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

بهاره جون
10 اسفند 91 14:06
پیش از شناختت نمی دونستم... فرشته ها میتونن مماس با سطح زمین پرواز کنن! مرسی که با بودنت رنگ زندگیمو عوض کردی فرشته ی من...
بهاره مامان امیرمحمد
12 اسفند 91 11:22
سلام مامان خانوم چطورید ؟؟ امیررضای من چطوره الهی فداش بشم ... چقدر دیگه مونده ما خیلی چشم براهیم ها ... زودتر روی چون ماهش را ببینیم ... از طرف من دستتون را بزارید روی دلتون و یک بوسسسسس بوصصصصصصصصصصص بوثثثثثثثثثثثثثثث آبدار از امیررضای تپلی بکنید دوستتون داریم
ستارهـ
14 اسفند 91 13:20
با سلام و عرض وقت بخیر... دوستان عزیز با یک پست جدید میزبانتان هستیم داستان کوتاه، بسیار جالب و خواندنی با موضوع: وقتی که میگن زن شیطون رو هم درس میده قبول کن! (طنز) با نظرات زیبای خود خوشحالمان کنید.
سیب سرخ کوچولو
15 اسفند 91 16:12
چه تصویر و نوشته ی خوشملی.امیر رضا جون خوش به حالت عزیییییییزمدست گل مامانی درد نکنه که زحمت میکش و وبلاگت رو خوشمل میکنن.
عاشق یک لحظه نگاهت
18 اسفند 91 4:57
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک آسمانِ آبی و ابر سپید برگ‌های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمۀ شوق پرستوهای شاد خلوتِ گرم کبوترهای مست نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار خوش به‌حالِ روزگار خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب خوش به‌حالِ آفتاب ای دلِ من، گرچه در این روزگار جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام نُقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ فریدون مشیری